12
بدین وسیله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم
و مسئولیتهای یک کودک دو ساله را قبول می کنم !
می خواهم به یک
ساندویچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است !
می خواهم فکر کنم
شکلات از پول بهتر است ، چون می توانم آن را بخورم !!!
می خواهم زیر یک درخت
بلوط بزرگ بنشینم و با دوستانم بستنی بخورم !
می خواهم درون یک
چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم .
می خواهم به گذشته
برگردم ، وقتی همه چیز ساده بود ،
وقتی داشتم رنگها ،جدول ضرب و شعرهای کودکانه را یاد می گرفتم ،
وقتی نمی دانستم که
چه چیزهایی نمی دانم و هیچ اهمیتی هم نمی دادم ...
می خواهم فکر کنم که
دنیا چقدر زیباست و همه راستگو و خوب هستند .
می خواهم ایمان داشته
باشم که هر چیزی ممکن است
و می خواهم که از پیچیدگیهای دنیا بی خبر باشم .
می خواهم دوباره به
همان زندگی ساده خود برگردم ، ن
می خواهم زندگی من پرشود ازکوهی از
مدارک
اداری ، خبرهای ناراحت کننده ، صورتحساب ،جریمه وبیکاری و جدایی ...
می
خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم ،
به یک کلمه محبت آمیز، به عدالت به صلح ، به فرشتگان ، به باران ، و به ...
این
دسته چک من ، کلید ماشین ، کارت اعتباری و بقیه مدارک ، مال شما.
" من رسماً از بزرگسالی استعفا می
دهم
خیلی تنهام.. همه چی با خودمه.. خودِ خودم..
دلم یه محبت بدونپول می خواد!
دلم نمی خواد اسم پول باشه محبت..
یه محبت بی دریغ می خوام....................
دلم می خواد بچه باشم.. بزرگ شدن رو نمی خوام...
دوست ندارم بگم کاش! ولی این که نشدنیه.کاش میشد دوباره بچه بشیم..
چقدر تنهام.. کاش منم درک نمی کردم..
یا من زیادی درک می کنم.. یا دیگران درک نمی کنن.... تنهام.. تنها..
دلم می خواد یکی پیشم بود.. یکی که بتونم همه چی رو براش بگم..
من که حتی نمی تونم بنویسمشون.. واسه چی می خوام یکی باشه که بهش بگم؟؟؟
اما بازم بهتره که باشه... اصلا نمی دونم اگرم بودچی می خواستم بگم..
دلم می خواد یه جای دور باشم.. دوووووووووووووووووووور..........................................
