روز ها9-1390

مانیا جونم تولدت مباااااااااااااااااااارکککککککککککککککککککککک


ادامه نوشته

سقوط


ادامه نوشته

:)


ادامه نوشته

بینا


فقط يک راه دارد...

فقط يک راه دارد...

يک راه دارد...

به تو نخواهم گفت!

به تو از هرچه ناتمام

به تو از هرچه سخت، از هرچه سکوت، از هرچه عجيب!

هی … پس کو آن کجایِ خواب، هی خلاصِ من!

فقط يک راه دارد

فقط يک راه دارد

… يک راه دارد

به هيچ کس نخواهم گفت!

و تو از من به خاطر آن مگویِ عجيب

آزرده از اشتباهِ آدمی خواهی گذشت

و من از تو به خاطرِ تمامِ باران‌ها، بوسه‌ها و ترانه‌ها

به دريا خواهم رسيد.


می‌گويند پروانه‌ی خيسی که زير بوته‌ی باد مُرده بود

ديگر خوابِ عطرِ انار

وشکوفه‌ی نرگس نخواهد ديد....

باورش دشوار است!

اردی‌بهشت‌ها خواهد آمد

آبان‌ها خواهد گذشت و بعد …

مردمانِ بعد از من از من به ماه بَد نخواهند گفت

فقط اتفاقی افتاده

چيزی ديده

حرفی شنيده

پرنده‌ای پريده …!


سيد علي صالحي






خداوند مهربان است.. مهرباني سبز است...


ادامه نوشته

کاش وقتی زندگی فرصت دهد،

گاهی از پروانه ها یادی کنیم....

کاش بخشی از زمان خویش را،

وقف قسمت کردن شادی کنیم...


کاش وقتی آسمان بارانی است،

از زلال چشم هایش تر شویم...

وقت پاییز از هجوم دست باد

کاش مثل پونه ها پرپر شویم


کاش وقتی چشم هایی ابریند

به خود آییم و سپس کاری کنیم

از نگاه زرد گلدان هایمان

کاش با رغبت پرستاری کنیم


کاش دلتنگ شقایقها شویم

به نگاه سرخ شان عادت کنیم

کاش شب وقتی که تنها می شویم

با خدای یاس ها خلوت کنیم


کاش گاهی در مسیر زندگی

باری از دوش نگاهی کم کنیم............




Tag this photo

پ.ن : كاش ميشد مانع از انتشار شادي من نباشند...................................

پ.ن : من مي جنگم ! هميشه من، بودم ! ديگه بسه ...

پ.ن : چقدر سخته هميشه هميشه هميشه تو افكارت،انديشه هات،كارهات... تنها باشي...

باز هم ..


تا خدا فاصله ای نیست بیا،

با هم از پیچ و خم سبز گیاه، تا ته پنجره  بالا برویم

و ببینیم خدا،

پشت این پنجره ها

لحظه ای کاشته است؟!

تا خدا فاصله ای نیست بیا، با هم از غربت این نادانی

سوی اندیشه ادراک افق

مثل یک مرغ غریب

لحظه ای، پر بزنیم...

کاش، می شد همه سطح پر از روزن دل

بستر سبز علف های مهاجر می شد

یا همان فهم عجیب گل سرخ

یا همین پنجره گرد غروب

تا مرا با تو از این سادگی مبهم ترس

ببرد تا خود آرامش احساس پر از فهم وصال!

تا خدا، فاصله ای بود اگر

من چه می دانستم که اقاقی زیباست؟!

یا گل سرخ، پر از سر خداست؟!

یا اگر بود که من، لای اوراق پر از سجده برگ، رمز تسبیح! نمی نوشیدم! 

و از آن رویش مرطوب شعور من و تو،

در دل گرم و پر از شور امید

خطی از عشق نمی فهمیدم!

من،

به پرواز خدا در دل من، در دل تو

مثل هر صبح پر از آیه و نور، بارها! معتقدم،

و قسم می خورم این بار، به هر آیه نور

تا خدا، فاصله ای نیست، بیا

مهين رضواني فرد
Tag this photo


پ.ن : آرامشي مي خواهم پر از ايمان..

        يك دل سيـــر راز و نياز

        اشك هايي از جنس استغفار ..

        دست هايي لرزان از ندامت..

       خداوندا  ! رو سياهم. مي پذيري مرا ؟؟ !

ادامه نوشته

با عشق ... + بعدا


ادامه نوشته

وقتی


ادامه نوشته

کودک نجوا کرد


ادامه نوشته

برای دل خودم.همین !



هیچ ورزشی برا قلب بهتر از خم شدن و گرفتن دست افتادگان نیست .....
ادامه نوشته