روز ها9-1390
مانیا جونم تولدت مباااااااااااااااااااارکککککککککککککککککککککک

مانیا جونم تولدت مباااااااااااااااااااارکککککککککککککککککککککک

فقط يک راه دارد...
فقط يک راه دارد...
يک راه دارد...
به تو نخواهم گفت!
به تو از هرچه ناتمام
به تو از هرچه سخت، از هرچه سکوت، از هرچه عجيب!
هی … پس کو آن کجایِ خواب، هی خلاصِ من!
فقط يک راه دارد
فقط يک راه دارد
… يک راه دارد
به هيچ کس نخواهم گفت!
و تو از من به خاطر آن مگویِ عجيب
آزرده از اشتباهِ آدمی خواهی گذشت
و من از تو به خاطرِ تمامِ بارانها، بوسهها و ترانهها
به دريا خواهم رسيد.

تا خدا فاصله ای نیست بیا،
با هم از پیچ و خم سبز گیاه، تا ته پنجره بالا برویم
و ببینیم خدا،
پشت این پنجره ها
لحظه ای کاشته است؟!
تا خدا فاصله ای نیست بیا، با هم از غربت این نادانی
سوی اندیشه ادراک افق
مثل یک مرغ غریب
لحظه ای، پر بزنیم...
کاش، می شد همه سطح پر از روزن دل
بستر سبز علف های مهاجر می شد
یا همان فهم عجیب گل سرخ
یا همین پنجره گرد غروب
تا مرا با تو از این سادگی مبهم ترس
ببرد تا خود آرامش احساس پر از فهم وصال!
تا خدا، فاصله ای بود اگر
من چه می دانستم که اقاقی زیباست؟!
یا گل سرخ، پر از سر خداست؟!
یا اگر بود که من، لای اوراق پر از سجده برگ، رمز تسبیح! نمی نوشیدم!
و از آن رویش مرطوب شعور من و تو،
در دل گرم و پر از شور امید
خطی از عشق نمی فهمیدم!
من،
به پرواز خدا در دل من، در دل تو
مثل هر صبح پر از آیه و نور، بارها! معتقدم،
و قسم می خورم این بار، به هر آیه نور

پ.ن : آرامشي مي خواهم پر از ايمان..
يك دل سيـــر راز و نياز
اشك هايي از جنس استغفار ..
دست هايي لرزان از ندامت..
خداوندا ! رو سياهم. مي پذيري مرا ؟؟ !