بینا
فقط يک راه دارد...
فقط يک راه دارد...
يک راه دارد...
به تو نخواهم گفت!
به تو از هرچه ناتمام
به تو از هرچه سخت، از هرچه سکوت، از هرچه عجيب!
هی … پس کو آن کجایِ خواب، هی خلاصِ من!
فقط يک راه دارد
فقط يک راه دارد
… يک راه دارد
به هيچ کس نخواهم گفت!
و تو از من به خاطر آن مگویِ عجيب
آزرده از اشتباهِ آدمی خواهی گذشت
و من از تو به خاطرِ تمامِ بارانها، بوسهها و ترانهها
به دريا خواهم رسيد.
میگويند پروانهی خيسی که زير بوتهی باد مُرده بود
ديگر خوابِ عطرِ انار
وشکوفهی نرگس نخواهد ديد....
باورش دشوار است!
اردیبهشتها خواهد آمد
آبانها خواهد گذشت و بعد …
مردمانِ بعد از من از من به ماه بَد نخواهند گفت
فقط اتفاقی افتاده
چيزی ديده
حرفی شنيده
پرندهای پريده …!
سيد علي صالحي



























