خاک

برا این میگم که اگه فرصت نداشتین فقط اونجا رو بخونین که وقت زیادی نبره
سر تا پای خودم را که خلاصه میکنم، میشوم قد یک کف دست خاک
که ممکن بود یک تکه آجر باشد توی دیوار یک خانه،
یا یک قلوه سنگ روی شانه یک کوه،
یا مشتی سنگریزه، تهته اقیانوس؛
یا حتی خاک یک گلدان باشد؛ خاک همین گلدان پشت پنجره....
یک کف دست خاک ممکن است هیچ وقت، هیچ اسمی نداشته باشد
و تا همیشه، خاک باقی بماند، فقط خاک.
اما حالا یک کف دست خاک وجود دارد
که خدا به او اجازه داده نفس بکشد، ببیند، بشنود، بفهمد، جان داشته باشد
. یک مشت خاک که اجازه دارد عاشق بشود، انتخاب کند، عوض بشود، تغییر کند.
وای، خدای بزرگ! من چقدر خوشبختم. من همان خاک انتخاب شده هستم.
همان خاکی که با بقیه خاکها فرق میکند.
من آن خاکی هستم که
توی دستهای خدا ورزیده شدهام
و خدا از نفسش در آن دمیده.
من آن
خاک قیمتیام. حالا میفهمم چرا فرشتهها آنقدر حسودی شان شد... !
اما اگر این خاک، این خاک برگزیده، خاکی که اسم دارد، قشنگترین
اسم دنیا را،
خاکی که نور چشمی و عزیز دُردانه خداست.
اگر نتواند تغییر کند، اگر عوض نشود، اگر انتخاب نکند، اگر همین طور خاک باقی بماند،
اگر آن آخر که قرار است برگردد و خود جدیدش را تحویل خدا بدهد،
سرش را بیندازد پایین و بگوید: یا لَیتَنی کُنت تُراباً. بگوید: ای کاش خاک بودم...
این وحشتناکترین جملهای است که یک آدم میتواند بگوید.
یعنی این که حتی نتوانسته خاک باشد، چه برسد به آدم! یعنی این که...

.
من ادمی را دوست می داشتم
ستاره و ارغوان را دوست می داشتم
گرد همایی گمان های کودکانه را دوست می داشتم
نامه ها. ترانه ها و غروب های هر پنجشنبه را دوست می داشتم
اواز و انار و اهو را دوست می داشتم
من نمی دانم.
......
گفتم کنار می ایم . اما نه با هر کسی
اما دوست داشتن را .... دوست می دارم.
به نام آنکه تکیه بر نامش غروریست جاوید.. مـــــــــــــــادر
گاهی نمی توان چیزی گفت،حتی اگر به اندازه تمام عمرت حرف نزده باشی!
گاهی نمی توان وصف کرد،حتی چیزی را که عاشقانه دوست داری!
گاهی نمی توان هیچ نوشت،حتی اگر لبریز از سخن باشی!
این حسی است که من اکنون دارم مادر خوبم!

نمی توانم از تو بگویم!از تو و خوبی های بی پایانت..
نمی توانم از تو بنویسم،چون کلمات در بیان تو ناتوانند…
نمی توانم تو را وصف کنم،چون وصف نشدنی هستی!
دوباره یه 2 دی دیگه شد.. زبانم قاصره برای وصف خوبی هاش
هر روز که میگذره،بیشتر زحماتش رو درک می کنم !
مامان قشنگم،مامان مهربونم،مامان عزیزم
مامان خوبی که تو یه روز سردددد زمستونی گرمابخش خونه شدی
38 امین بهار زندگیت رو از صمیـــــــــــــــــم قلب تبریک می گم..

زندگی خیلی خوبه،چون خدا تو رو داده
...
خدا مهربونی کرد ....
آورده دنیا یدونه،اون یدونه پیش منه
خدا فرشته هاش و که،نمیسپره دست همه



و بدون خیلی دوستت دارم.
و 3 دی تولد مامان صحرای مهربوننننن![]()
بزنید دست رووووووووو.. چخده تولد داریمممم
مامان صحرای عزیزم.. الهی که شاه پسرت رو به سلامتی بدنیا بیاری.
تولدت مبارک مامان خوبِ مهربونننننننن![]()

