پست آخر سال ،روز پر ماجرا، دیدار وبلاگیییییییییییییییییییییییی

سیب و سیرش مونده هنوز!!
پنکه پشت رو داشته باش که از خونه تکونی مونده اونجا.. ها هاااااااا
آخ که چقدر وبلاگستان می درخشه.. همه بلور شدن![]()
دلبری بودما برا خودم..
کاش دراون وضعیت یکی رو جور میکردم واسه خودم..
و حالاااااااااااا
بارباپاپا عوض میشههههههههههههههههههه
دلم برا مبلای مامان بزرگم تنگ شده.. برام عیدی بده..
خادو بده.. چقد جاش خالیه.. جای عمو هم همینطور!
امروز سمی جونم رو دیدممممممممممممممم... هورااااااااااااااااا
یه دوست وبلاگی همشهری که هر وقت می خواستیم همدیگه رو ببینیم ،
یا برا من کاری پیش میومد یا برا اون....
یه خانوم امروزی
فوق العاده مهربون
و دوست داشتنی...خونگرممممم
سمی جون باز هم میبوسمت و امیدوارم فندق تو راهیت صحیح و سالم بدنیا بیاد
فک کن.. دیروز فرصت هیچچچچچچچچچی نکردم..
صب خواستم زودتر برم تا براش یه هدیه کوچولو بخرم..
سوار تاکسی شدم.. وقتی پیاده میشدم حس کردم یه صدایی اومد!!!
نگاه کردم تو جوب دیدم 2 تا پپسی تو جوب هس..
با خودم گفتم شاید جریان آب باعث شده اونا بخورن به هم صدا اومده..
گذشتم و رفتم رفتم رفتم.. رفتم تو پاساژو برا پسر طلای سمی کفش کوشولو خریدم
بعد دست کردم تو جیبم بهش زنگ بزنم دیدم گوشیم
نیییییییییییییسسسسسسسسس
گفتم نکنه وقتی از تاکسی پیاده میشدم افتادهههههه؟؟
بدووووووو رفتم همونجا که از تاکسی پیاده شدم..
دیدم 2-3 نفر افتادن ت جوب دارن تلاش می کنن
دیدم گوشیم اندرونی آب روان جوب! توسط میله ای بیرون کشیده شد
گفتم آقا مال منهههههههه
گف خانوم باتریش رو در بیار بزار خشک شه!!!!
اگر بدونید چه استرسی بهم وارد شده بوددددددد![]()
هنرررررررررر کردم
شیشه بخار کرده گوشیم

هی سشوار کشیدم بخارش رفت بازم بخار کرد
من الان گوشی ندااااااااااااااااااارمممممممم
(گوشی دارمااا.. شماره ها رو ندارم.هر اس ام اس ی که میاد نمی دونم کیه)
رفتم جلو کافی شاپی که قرار گذاشته بودیم.. خانومه گف تعطیله! ای دل غافل!
اومدم بیرون و دیدم سمی جون داره میادددددددددد..
یه خانوم با احساس و لطیف و مهربون.. و خیلییییی خونگرم.. با نی نی تو دلش
که اصلااااا معلوم نبود!
رفتیم کافی شاپ روبرویی و کلی حرف زدیم.. خیلی خوش گذشت..
1ساعتی باهم بودیم و بعدش هم خداحافظی کردیم
تا حالا کادو به اون بی ریختی نداده بودم..
داشتم کادو رو می بردم کادویی برام کادو کنه.. که دیدم گوشیم نیست و همه چی خراب شد!!!
بعد اومدم زنگ زدم به مامانم
که بیرونین منم سر راه بردارین
بعدش با مامان اینا رفتیم برا دور گیلاس ها روبان بخرم..
بماند که مامانم چه ریدمانی بر اعصاب من کرد 
من گفتم مامان جون تو انتخاب کن روبانش رو
اونم گف اصلا لازم نکرده.. برو!
منم اومدم بیرون!.. اصلا ولش کن
اومدم خونه.مامان اینا کار داشتن.من و گذاشتن خونه و رفتن
با خودم گفتم هفت سین درس نمی کنم.خودشون میان درس می کنن
یکم که فکر کردم دیدم همه اون کارای خونه رو من نکنم که کسی نمی کنه..
گفتم بازم ولش کن.پاشدم قرآن آوردم.. آیینه شمعدون و ..............
سفره رو چیدم... تقریبا مثل پارسال شد
ولی نشد خلاقیتی به خرج بدم... ولش کن
برای همتون بهترین ها رو آرزو می کنم
عیدتون مبااااااااااااااااااارررررررررررررررککککککککککککککککک